دوباره تکرار می شوم،
در نامها، تکرار اسمها،
-کسی مرا صدا می زند-
آنگاه که رویش برگ گلدان،
فلسفه زندگی را در گوشم نجوا می کند،
دوباره تکرار می شوم
وقتی که قاصدک،
عبور فصلهای کودکی را به یادم می آورد
بی تاب از شنیدن حرفهای قاصدک
دوباره تکرار می شوم
هر لحظه بارش باران بر گونه های تبدارم،
وزش باد بر چشمهای منتظرم،
عبور لحظه ها از کنارم
دوباره _از آغاز- تکرار می شوم
و در تمام تکرارهای بی بهانه ام
در تمام پایان ها
تکرار نام تو مرا به شروعی دوباره می خواند
+
نوشته شده در پنجشنبه 28 دی1385ساعت 15:1 توسط سكينه
|
کدام پرنده با بوی تن تو پرواز می کند
که باران را
اینگونه، عاشقانه می نوشم.
(بیژن نجدی)
+
نوشته شده در شنبه 23 دی1385ساعت 0:31 توسط سكينه
|
کسی مرا صدا می زند،
از اعماق دنیا،
از دورترین نقاط جهان
صدای او به گوش می رسد
کسی مرا صدا می زند
آنقدر آوایش آرام است که بر تمام لحظه هایم می نشیند
بر امروز من،
دیروز من،
فردای من.
صدایش بر پنجره اتاق هم می نشیند.
بر قاب عکس کوچک روی میز،
بر آیینه روی دیوار،
روی تخت،
کتابها،
بر برگهای سبز گلدان.
بر اندیشه من، روح من، قلب من،
زندگی من،
هستی من،
خدای من.
+
نوشته شده در شنبه 23 دی1385ساعت 0:20 توسط سكينه
|