تبليغاتX
آفتابگردان

تو کیستی که من،
اینگونه،
به اعتماد،
نام خود را با تو می گویم
+ نوشته شده در چهارشنبه 20 تیر1386ساعت 22:16 توسط سكينه |

 

 

هر مرد که پس از من تو را ببوسد،

بر لبانت

تاکستانی را خواهد یافت،

که من کاشته ام.

+ نوشته شده در چهارشنبه 20 تیر1386ساعت 0:30 توسط سكينه |

آن روز تو آمدی
آن روز که تو آمدی، من منتظر آمدنت بودم
آن روز که من منتظر آمدنت بودم،
تو آمدی و عبور کردی
تو مرا ندیدی
تو از من عبور کردی
من از هجوم عبورت شکستم
من شکسته بودم و تو رفتی
و جریان عبورت تکه های شکسته مرا به هر طرف پخش کرد
تو رفتی و ناله های ذره های من بود که ماند

آن روز که او آمد، تو منتظر آمدنش بودی
آن روز که تو منتظر آمدنش بودی، او آمد و عبور کرد
او ترا ندید
او از تو عبور کرد
تو از هجوم عبورش شکستی
تو شکسته بودی و او رفت
و جریان عبورش تکه های شکسته ترا به هر طرف پخش کرد
او رفت و ناله های ذره های تو بود که ماند

گوش کن، ناله های ذره های من و تو دنیا را پر کرده است
+ نوشته شده در دوشنبه 18 تیر1386ساعت 15:41 توسط سكينه |

توی این دو ماه به جز دوستامون یه بار مهمون داشتیم که اونم مامانم اینا بودن.
پریشب مامان میثم گفت فردا دلمه بذاریم به مامانت اینا هم بگیم بیان. دیروز صبح زنگ زدم به مامان گفتم چهارتاشون بیان. بعد گفتم برادرم و خانمش رو هم دعوت کنم برای پاگشا. ظهر برادر کوچیکه زنگ زد گفتم امیر رو هم با خودت بیار. بعد از ظهر خواهرم زنگ زد گفت پسرخاله ام و خانمش و بچه هاش می خواستن برن خونه برادرم ولی حالا که اونا شام خونه مان اینا هم میان اینجا. می ترسیدیم غذا کم بیاد یه قابلمه بزرگ دلمه گذاشتیم برگ مو ها تموم شد. هر چی گوجه و فلفل تو خونه بود رو برداشتم دلمه گذاشتم.
ساعت 8 شب بود که دایی میثم زنگ زد گفت ما جاده چالوسیم قرار شد اونا هم بیان . خلاصه دیشب شام 20 نفر مهمون داشتم. یه قابلمه لوبیا پلو به غذا ها مون اضافه شد.
تا آخر شب همه اش یاد حرف مامانم بودم که دو ماه پیش می گفت هی نگو ظرف کم می خوام و نمی خرم یه دفعه دیدی 20 تا مهمون اومد برات!!!!!....

پ.ن. امروز صبح با صدای تلفن از خواب بیدار شدم. سمانه بود. برا شام میان اینجا.

+ نوشته شده در دوشنبه 18 تیر1386ساعت 13:44 توسط سكينه |

دلم می خواهد هر وقت که خواستم بخندم...
هر وقت که خواستم گریه کنم...
هر وقت که خواستم آواز بخوانم...
هر وقت که خواستم عاشق بشوم...
و...

هر وقت که خواستم ، بمیرم
+ نوشته شده در شنبه 16 تیر1386ساعت 23:6 توسط سكينه |

وقتی در دل تو همان چیزی است که در دل من هست ...
وقتی تو به همان چیزی فکر می کنی که من فکر می کنم...
وقتی در وجود تو عشقی است که در من ریشه دارد...
وقتی تو بر همان آستانه اشک می ریزی که من...
دیگر چه فاصله ای میان ما می ماند
+ نوشته شده در شنبه 16 تیر1386ساعت 15:13 توسط سكينه |

لینک دو تا ساختمان بسیار زیبا رو اینجا گذاشتم. اولی مدل سه بعدی موزه BMW است که توسط شرکت کوپ همیل بلاو طراحی شده و دومی عکس های بسیار زیبایی از ساختمان اپرای تنریف استرالیا که کار کالاتراوا ست.



http://www.zibatarinha.com/item_details.aspx?ID=5363

موزه BMW


http://www.zibatarinha.com/item_details.aspx?ID=5441

+ نوشته شده در شنبه 16 تیر1386ساعت 11:29 توسط سكينه |

مردم همه

تو را به خدا

سوگند می دهند،

 

اما برای من

تو آن همیشه ای

که خدا را به تو سوگند می دهم

 

قیصر امین پور

+ نوشته شده در شنبه 16 تیر1386ساعت 0:54 توسط سكينه |

در انتهای هر سفر، در آینه
دار و ندار خویش را
مرور می کنم

این خاک تیره، این زمین
پاپوش پای خسته ام

این سقف کوتاه، آسمان
سرپوش چشم بسته ام

اما خدای ده! در آخرین سفر، در آینه
بجز دو بیکرانه کران، به جز زمین و آسمان
چیزی نمانده است
گم گشته ام، کجا، ندیده ای مرا؟

حسین پناهی
+ نوشته شده در جمعه 15 تیر1386ساعت 15:29 توسط سكينه |

کاش اقلا در دریا می مردیم، کاش به جای تابوت و کفن و دفن و کافور و قبر و لحد، ه گاه که مرگ به سراغ ما می آمد، نزدیکانمان، نه، دوستانمان ما را بر قایق می نهادند و بر دریا می انداختند و به دست موج می سپردند تا ما را به شتاب از ساحل، از خشکی و از آدمهای خشک خشکی دور کند و لغزان بر سینه موج تا قلب دریا ببرد، تا در آنجا، آنجا که آسمان از هر سو بر دریا فرود می آید و جهانی دیگر می سازد، تنهای تنها مرگ را دیدار می کردیم. ساکت و آرام و زیبا. بی شیون و نوحه و زاری و قیل و قالهای راستین و دروغین عزاداران و تشییع کنندگان و مراسم غسل و کفن و دفن و سرخاک و تعزیه داری و شب هفت و لباس ساده و گذاشتن ریش و غیره و غیره که همه دست در دست هم داده اند تا مردن را زشت کنند و تنها حادثه صمیمی و صادق و جدی و پاک و عظیم حیات ما را بر روی این زمین بیالایند و با پست ترین تصنع ها و پیرایه های غلیظ و منفرد زندگی در آمیزند...


کویر- دکتر علی شریعتی
+ نوشته شده در جمعه 15 تیر1386ساعت 14:58 توسط سكينه |